تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
زمزمه تنهایی - یه داستان واقعی....

دل نوشته ای از جنس تنهایی


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

کلبه تنهایی


فال حافظ


.

.

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Digital Clock - Status Bar

كد بارش قلب در وبلاگ


themebox Logo
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
نویسنده :شایان
تاریخ:چهارشنبه 19 بهمن 1390-11:36 ق.ظ

یه داستان واقعی....

 

  سال پیش در خانواده ای متوسط متولد شدم  پدرم دندانپزشک تجربی و مادرم با تحصیلات سیکل خانه دار بود . فرزند اول خانواده بودم و چهار برادر کوچکتر از خود داشتم  از همان دوران کودکی شاهد نزاع و کشمکش بین پدر و مادرم بودم که علت این ستیزه ها اختلاف سنی پدر و مادرم و مهمتر از آن وجود همسر اول پدرم بود که البته مادرم پس از ازدواج با پدرم متوجه این قضیه شده بود  

اختیارات خانه و حتی تربیت ما زیر نظر همسر اول پدرم بود و مادرم هیچگونه اراده و اختیاری نداشت  گاهی اوقات اگر خطایی از ما سر میزد به سختی از جانب پدرم و زنش تنبیه میشدیم و اگر مادرم نسبت به این موضوع واکنشی نشان میداد سخت مورد اهانت پدرم قرار میگرفت  بخاطر داشتن این شرایط و این تنبیهات هیچکدام از ما استقلال شخصیت نداشتیم واین وضع روی من تاثیر بیشتری داشت....

بقیه داستان در قسمت بعدی.....

اختیارات خانه و حتی تربیت ما زیر نظر همسر اول پدرم بود و مادرم هیچگونه اراده و اختیاری نداشت  گاهی اوقات اگر خطایی از ما سر میزد به سختی از جانب پدرم و زنش تنبیه میشدیم و اگر مادرم نسبت به این موضوع واکنشی نشان میداد سخت مورد اهانت پدرم قرار میگرفت  بخاطر داشتن این شرایط و این تنبیهات هیچکدام از ما استقلال شخصیت نداشتیم واین وضع روی من تاثیر بیشتری داشت

با تمامی این مشکلان توانستم درسم را تمام کنم و بخاطر اینکه علاقه ی زیادی به ادامه ی تحصیل داشتم تصمیم گرفتم خود را برای کنکور آماده کنم ام با مخالفت شدید پدر و زن پدرم مواجه شدم  پدرم آدمی عصبی بود و اعتقاد داشت دختر باید هرچه زودتر ازدواج کند و برای اینکه مانع از ادامه ی تحصیل من شود شخصی را برای ازدواج با من انتخاب کرد که من هیچ علاقه و شناختی نسبت به وی نداشتم  این بود که برای نخستین بار در مقابل او ایستادم زیرا نمیخواستم یه سرنوشت مادرم دچار شوم  به همین خاطر از جانب پدرم سخت تنبیه شدم و در این میان مادرم نظاره گری بیش نبود و زن پدرم همواره بر هیزم این آتش می افزود  

بعد از این نزاع و کشمکش تصمیم گرفتم از خانه فرار کنم و به تهران نزد یکی از خویشاوندانم بروم  آنها پس از اطلاع از این موضوع با آغوش باز پذیرای من گشتند پسر این خانواده قبلا از من خواستگاری کرده بود ولی چون از نظر مالی موقعیت خوبی نداشت با مخالفت شدید پدرم روبرو شد  البته من نیز راضی به این وصلت نبودم ولی اکنون موقعیت گونه ای دیگر بود . برای رهایی از مشکلات خانوادگی و همچنین بی پناهی و سرگردانی تن به این ازدواج دادم . البته با این شرط که او با ادامه ی تحصیل من موافقت کنئ که او نیز راضی شد آنگاه این موضوع را توسط نامه با خانواده ام مطرح کردم اما انها هیچ واکنشی نشان ندادند چون سرنوشت من برایشان مهم نبود و دیگر عضو ان خانواده به شمار نمی امدم

به هر جهت با سعی و تلاش شبانه روزی توانستم درس دانشگاه را به پایان برم در حالی که شوهرم کارمندی ساده و تحصیلاتش در حد سیکل باقی مانده بود بعد از توافق شوهرم در یک شرکت با سمت حسابدار مشغول به کار شدم و این در حالی بود که فاصله ی من و شوهرم روز به روز بیشتر میشد . به گونه ای که برای کوچکترین مساله ای بهانه گیری میکرد و کمتر مرا در جریان کارهای خویش قرار میداد . یکی از مسائلی مرا رنج میداد این بود که همواره مرا تحقیر میکرد و میگفت     من تورو آدم کردم . تو همونی بودی که از خونه فرار کردی و ما به تو پناه دادیم !   .بارها تصمیم به جدایی گرفتم اما بی پناهی مرا از این عمل باز میداشت . در آن زمان دختری  6  ساله داشتم که نظاره گر این کشمکشها بود و بخاطر این شرایط دچار حالتهای عصبی از قبیل ناخن جویدن .. لجبازی و جیغ کشیدنهای بی دلیل شده بود  من که تحمل از بین رفتن و نابود شدن دخترم را نداشتم دیگر تصمیم قطعی مبنی بر جدایی گرفتم  در آغاز شوهرم حاضر نمیشد که بچه را به من بدهد اما با بخشیدن همه ی حقوقم فرزندم را به من سپرد

در این میان مدیر شرکتی که در آن کار میکردم با اطلاع یافتن از وضع من . از من تقاضای ازدوج نمود. من نیز که دریافتم او همسرش را طلاق داده به این فکر که ما با هم همدردیم و میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم . پذیرفتم اما از اینکه به چه دلیل از همسرش جدا شده غافل بودم بعد از مدتی فرزند پسری به دنیا آوردم  همسرم اوائل به صورت تفریحی تریاک میکشید و من همیشه او را از اینکار بازمیداشتم و او در جواب میگفت : تفریحی کشیدن مانعی ندارد    بعد از مدتی بیشتر شبها به خانه نمی آمد و اگر هم می امد بسیار دیر وقت بود  این بود که اختلاف بین ما پدید امد و هر روز با هم دعوا داشتیم .به جز دخترم . پسرم نیز شاهد این زد و خوردها بود  دخترم در سال دوم دبیرستان و پسرم در سال پنجم دبیرستان مشغول به تحصیل بودند

دخترم بخاطر داشتن شرایط زندگی نامطلوب دارای روحیه ای حساس و زودرنج شده بود و خیلی کم حرف میزد  بیشتر وقتها در فکر بود و بارها ناراحتی خود را از اعتیاد ناپدری و اینکه مردم چگونه در این مورد فکر میکنند و نزاع و کشمکشهای ما ابراز نموده بود و بسیار رنج میبرد . یکروز پس از دعوای شدیدی که بین من و همسرم رخ داد به سختی مورد ضرب و شتم او قرار گرفتم  دخترم همیشه در دعواهای ما میانجیگری میکرد ولی این بار با حمایت از من وارد مشاجره شد که ای کاش هیچ وقت در این موضوع دخالت نمیکرد .زیرا با اعتراض شدید شوهرم مواجه شد و به او گفت که دیگر حق ندارد در این خانه بماند دخترم بعد از این بحث با حالت قهر به اتاقش رفت و بعد از ساعتی ناگهان صدای جیغ  فریاد دخترم را از بیرون خانه شنیدم  با شنیدن صدا به سمت پنجره رفتم که با جسد خونین دخترم که روی سنگفرش خیابان افتاده بود روبرو شدم و دیگر چیزی جز نامه ای که پیش از مرگش از خود باقی گذاشته بود و چون سوهانی برای روحم شده است یه یاد نمی اورم  متن نامه او چنین است  

مادر اگرچه طاقت شکستن و گریستن تو را ندارم و با وجودی که میدانم برای داشتن من از تمام حقوق خود گذشتی ولی برای اینکه بدانی بی دلیل دست به این کار نزدم ناگزیرم شما را به پای میز محاکمه بکشانم

مادر تو متهم هستی که زندگی خود را بر آب بنا نهادی . تو متهمی که در انتخاب همسر اول و همچنین دومین ان اشتباه کردی و بر اشتباه خود نیز پافشاری نمودی و حال تاوان انتخاب غلط شما را که نابسامانی و تشتت خانوادگی است   من .. یعنی دختر شما باید پس بدهد  تو متهمی که فاصله و تفاوتهای دنیای خودت و مرا درک نکردی و معیار شما برای من همان بود که برای خود داشتی

تو متهمی که زندگی را با باری به هر جهت گذراندی و در حق من که انزمان کودک شش ساله ای بیش نبودم احساس مسئولیت نکردی و بخاطر مسائل کوچک زندگی را نابود و مرا از مهر پدری محروم ساختی و در عوض پدری نامهربان و معتاد برایم به ارمغان اوردی که داغ ننگ اعتیاد بر پیشانی اوست و این داغ ننگ را بر پیشانی ما نیز کوبیده تا همیشه انگشت نمای مردم باشیم

پدرم و مادرم

شما که در برابر زندگی زناشویی احساس مسئولیت نمیکردید . شما که با هم سازگار نبودید . شما که حاضر نشدید روی خواسته ها و هوسهای فردی خود پا بگذارید و بخاطر قوام خانواده رزخود گذشت نشان دهید چرا مرا به وجود اوردید و اسیر یک زندگی از آغاز ناکامی و تلخکامی نمودید ؟؟؟

آیا به هنگام جدایی چشمان اشکبار مرا ندیدید و اینده ی تاریک مرا حدس نزدید

من نیز متهم هستم چرا که قبول نکردم ثمره ی یک ازدواج ناخواسته هستم .. من متهم هستم به اینکه دارای قلب و روح و احساس و تشنه ی محبت بودم

مادر تو متهمی که در برابر فریاد پدر و ناپدری فریاد کشیدی و چنگ در چنگ انها انداختی و عظمت خود  انها را در چشم من شکستی و کانون محبتمان را ویران نمودی در این پیکار بی سرانجام و بد فرجام . نه تو قربانی گشتی و نه انها . بلکه قربانی این جدالها من بودم که از خانه طرد شدم . من بودم که تحمل کتک خوردن شما و سوختن برادر کوچکم را نداشتم

و تو ای پدر و مادر ...

بدان که باید در برابر فرزندت احساس مسئولیت کنی و برای خواست و آرزوی فرزندت ارزش قائل شوی و انها را قربانی خواسته های نابجای خود نسازی و آینده ی انها را تباه نکنی . بدان که که باید همچون گل از آن مراقبت نمایی چرا که حساستر و لطیفتر از گل نیز میباشد

باندهای فساد ، سرنوشت دختران فراری را رقم می زنند

گروه اجتماعی   بچه های فرار ، دختران پدران معتاد ، فرزندان طلاق و كودكان ناپدری ها و نامادری های خشن و بداخلاق درگوشه و كنار شهرمان رها هستند دختركانی كه از خشونت، تبعیض ، فقر ، اعتیاد و طلاق می گریزند و به شهری پناه می آورند كه آنها را به دایره ی سقوط و تباهی سوق می دهد  به گزارش خبرنگار اعتماددر حالی دختران فراری به امید رهایی از وضعیتی كه دارند از خانه فرار می كنند و به شهر شلوغ و بی سامان تهران پناه می آورند كه نمی دانند دراین ابر شهر چه دامهایی فرا روی آنان گسترده شده است  آنان در نهایت برای فرار از بی پناهی و آوارگی به دام باندها و مراكز فحشایی می افتند كه برای آنها جز بی آبرویی و سقوط چیزی به ارمغان نمی آورد  خاله طوباها ، خاله كبری ها و ... زنانی هستند كه به شكار دختركان بی پناه فراری می پردازند و آنها را طعمه ای برای بدست آوردن پول و منفعت خود قرار می دهند  هنوز مراكز قانونی ،دولتی و نیمه دولتی مداخله در بحران اجتماعی خانه های تحت پوشش بهزیستی و شهرداری و .. نتوانسته اند به صورت فعال ،قبل از آنكه این دختران به دام تبهكاران بیفتند ، وارد عمل شده و آنها را سر و سامان دهند  با اینكه نیروی انتظامی ، دادگاهها،اداره كل زندانها،فرمانداری ، آموزش و پرورش ،بهزیستی ،شهرداری و شهرداری دست به دست هم می دهند تااین دختران برای داشتن زندگی بهتر به این مراكز معرفی شوند اما تعداد دختركانی كه به دام باندهای فساد و مواد مخدر می افتند خیلی بیشتر از افرادی است كه به عنوان مددجو تحت پوشش مراكز دولتی ونیمه دولتی قرار می گیرند خانم سهرابی كارشناس مددكاری اجتماعی دراین خصوص به خبرنگاراعتماد گفت   دخترانی كه از خانه فرار می كنند بیشتر بخاطر فقر مالی خانواده، اعتیاد والدین ، طلاق ، ازدواج مجدد آنها ،مشكلات شخصی خود و دوستان ناباب ، اختلاف فرهنگی شدید درسطح جامعه ، نداشتن درك صحیح در خانواده ،نداشتن درك صحیح در خانواده و بذرفتاری و تنبیهات شدید درخانه ازدواج اجباری و... می گریزند تعداد این دختران كه بیشتر بین شانزده تا بیست سال سن دارند و فرار می كنند كم نیست  وی اعتیاد و كشیده شدن این دختران به باندهای فساد و فحشا رامهمترین پیامد فرار آنان ارزیابی كرد و گفت   از آنجایی كه جایی برای زندگی ندارندزنان و دختران فراری دیگر با جذب و بردنشان به خانه های فساد آنها را به خود فروشی ، فروش موادمخدر و .. می كشانند. وی در خصوص مراكز و نهادهای دولتی در قبال این دختران گفت   با اینكه اقداماتی برای پیدا كردن و جذب آنان صورت گرفته است( دوایر شناسایی این دختران در ترمینال ها و پایانه ها ، تلاش های نیروی انتظامی برای شناسایی آنها در پاركها و سایراماكن ، تاسیس مراكز مداخله در بحرانهای اجتماعی ، مراكز امید ، سلامت و ..) اما به دلیل عملكرد قوی باندهای فساد و افراد نابابی كه در شهر پرسه می زننداقدامات دولتی كمرنگ می شوند  وی ادامه داد   آشنایی و ارتباط چنین دخترانی با یكدیگر نیز منجر به تشكیل خانه های فساد تیمی شده و علاوه بر گروههای همسن خود تهدیدی برای جامعه به شمار میروند.وی افزود  اما دخترانی كه دستگیرمی شوند پس از معرفی نیروی انتظامی ودادگاه به مراكزبحرانهایااجتماعی بهزیستی ازاین دختران آزمایشهای ایدز،هپاتیت و بارداری انجام میشودسپس با تقسیم آنها و برگزاری جلسات روانشناسی وپیگیری امورآنان مقدمات بازگشت دختران به انواده ها فراهم می شود  بسیاری از خانواده ها داوطلبانه به دنبال دختر خود گشته و آنها را میبرند اما خیلی از خانواده ها هم بود و نبوددختر برایشان فرقی نمی كند،هرچندتلاش مراكز این است كه خانواده یا یكی از بستگان اقدام به پذیرش دختر كنند اما اگر دختر مجددا فرار كند این فرار با خیالی راحت صورت می گیرد چرا كه آبرو و حیثیت دیگر برای چنین دخترانی اهمیت ندارد و اگر قبلابا واهمه بایك پس فرارمیكردند این بار با چند پسر رفتن هم برایشان ترسی ندارد.وی ادامه داد  از آنجایی كه اعتبارات اختصاص یافته به مراكز بحرانهای اجتماعی ناكافی است ،این مراكز نمی توانند چند پزشك ، روانپزشك و مددكار را جذب كنند  حتی بسیاری از ساختمانهای این مراكز هم قدیمی می باشد كه طبیعی است كمبود امكانات سبب عدم پوشش دهی مناسب و استاندارد می شود.وی درخصوص چاره جویی برای پایین آوردن آمار دختران فراری گفت   تا زمانی كه مشكلات اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی خانواده ها رفع نشود نمی توان امیدی به بهبود این وضع پیدا كرد هر چند كه پرهیز از تندروی ،خشونت و ایجاد آموزشهای لازم میتواند تا حدودی موثر واقع شود

-----------------------








mouse code

كد ماوس

کدهای جاوا اسکریپت

http://www.20tools.com/-ابزار و قالب وبلاگبیست تولز-بیست تولز